مرتضى راوندى

155

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

نفس پديد مىآيد . اين پديد آمدن با فيض ، همچنان تا عقل دهم ادامه دارد . عقل دهم يا عقل فعّال ، آخرين عقل از رديف عقلهاى دهگانه « عقول عشره » است و جهان مادى فيض و پرتو آن است . در نظر فارابى ، شناسايى انسان ، گاهى با حواس پنجگانه بيرونى ، و زمانى با نيروى درونى ( حس مشترك متخيّله ، واهمه ، ذاكره يا حافظه ) انجام مىگيرد . اين نيروها همگى نمودهاى روان هستند و روان خود « يك » و بىبخش است . نسبت روان به تن همانند نسبت صورت به هيولاست . روان پس از مرگ از ميان نمىرود . و برحسب كردارهاى خود ، پاداش مىيابد ، يا كيفر مىبيند . » « 1 » عقايد باطنى فارابى ما از لبّ افكار و انديشه‌هاى باطنى و عقايد فلسفى ابو نصر فارابى و ابو على سينا و ديگر فلاسفه و متفكران اسلامى اطلاع نداريم ، آنچه مسلم است در كشورهايى كه استبداد مطلق سياسى و مذهبى حكومت مىكند متفكران و دانشمندان نمىتوانند آزادانه افكار و عقايد خود را بيان كنند ؛ با اين حال در آراء فارابى گاه تمايلى به ماديگرى ديده مىشود : « ابو نصر معتقد است كه عقايد فلسفى در موضوع ابتداى آفرينش ، از اخبار مذهبى دقيقتر ، و به توحيد نزديكتر است ، زيرا عقايد ارباب ملل و نحل مستلزم قدم ماده است » . با اينكه فارابى سعى كرده است كه « از دست حنابله و متعصبّان ديگر خلاص شود و او را تكفير نكنند ولى مقصود او به عمل نيامده ، زيرا ارسطو و افلاطون را در تحقيق مبدأ و معاد از ارباب ملل برتر شمرده و البته اين عقيده باعث تهييج همهء متعصبّان مىگردد و به همين جهت غزالى و ظاهرپرستان ديگر ، ابو نصر فارابى و همراهان او را ملحد و كافر خوانده‌اند . ابو نصر براى رواج فلسفه ، ناچار بوده است اصول آن را با آراء مذهبى موافق شمارد ، و گرنه معلوم است كه ابو نصر مىدانسته است كه فلسفه ديگر ، و مذهب ديگر است ، چنان كه در همين كتاب ادلّه فلسفى را برهانى و منتج يقين و استدلالات دينى را ظنّى و اقناعى خوانده است . به همين نظر ( يعنى براى رواج فلسفه ) در اواسط قرن چهارم مقارن وفات ابو نصر ، يا كمى بعد از آن جمعيت اخوان الصفا تشكيل شد و نظر ابو نصر در تطبيق مذهب به فلسفه موضوع رسائل اخوان الصفا گرديد ، اگرچه بعدها به واسطه افراط متعصبيّن ، فلسفه بر مذهب تطبيق شد . و وقفه و انحطاط كلى به فلسفه و مذهب راه يافت . »

--> ( 1 ) . تاريخ مختصر فلسفه ، پيشين ، ص 85 به بعد .